سلام چهارم دی هشتاد و چهار!
آخه من چی کار کنم؟ چرا اين خونه اينجوری شده؟
سلام ننه جون.
کلافه شدم به خدا. چرا آپ نمی شه؟ اصلن تو فرمت هم هيچ تغييريو قبول نمی کنه!
به خدا ننه نمی دونه اين پرشين بلاگ چشه؟! آخه از دست شما آدم نماها چی کار کنم من؟!
کجا برم؟ هان؟
...
سلام دوم دی ماه.
...آره جونم واستون بگه که ننه اومد، اونم بعدِ ۹ ماه!
سلام اول دی ماه
بوی يلدا رو حس می کنی؟ يه ليوان «دي» می خوری؟ بيشتر بدم واسه خونواده هم ببری؟ واسه دوستا؟ واسه همه «آدما»؟! هوای خنک و قشنگ زمستونو می خوای؟ پس پاشو پنجره رو چن لحظه وا کن بزا هوای اتاقت عوض شه. قول می دم سرما نخوری! 
خوبين خوشين سلامتين؟ «ننه سرما» از خواب بيدار شد. وای هنوز خوابالوده قيافم!
اين چن ماهی که نبودم چه خبر؟ اتفاق خاصی که نيفتاده نه؟! راستی کی منو يادشه؟ يادتون هس من کی ام؟! اگه بوی «يلدا» رو حس می کنی، يه ليوان «دي» تازه دم بدم بخوری، نوش جونت...
آخرين سلام ننه سرما.
مرگ «نازلي»
«- نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
در خانه، زير پنجره گل داد ياس پير.
دست از گمان بدار!
با مرگ نحس پنجه ميفکن!
بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار...»
نازلی سخن نگفت،
دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت.
«- نازلی! سخن بگو!
مرغ سکوت، جوجه مرگی فجيع را در آشيان به بيضه نشسته ست!»
نازلی سخن نگفت،
چو خورشيد
از تيرگی برآمد و در خون نشست و رفت.
نازلی سخن نگفت.
نازلی ستاره بود:
يک دم درين ظلام درخشيد و جست و رفت.
نازلی سخن نگفت.
نازلی بنفشه بود:
گل داد و
مژده داد: «زمستان شکست!»
و
رفت...
و يادگاری «ننه سرما» برای شما «بهار» هست، اون می ميره که «بهار» رو به شما تقديم کنه....
خداحــــــــــافظ./
سلام بيست و هشت اسفند ماه.
اين سلام بيست و هشت ننه سرما بود. سلامی که دير يا زود بالاخره بايد زمانش می رسيد. ننه سرما الان در شرايطيه که هيچی رو حس نمی کنه. انگار يه جورای آزاد و سبکه... اگه لازم باشه آخرين کاری که «خدا» بهش محول کنه رو سعی می کنه به خوبی انجام بده و آخرين «باران زمستاني» رو به اولين «باران بهاري» پيوند بده. به هر صورت از اينکه سه ماه با شما بود خيلی خوشحاله و «خدا» رو شکر می کنه. براتون شايسته ترين آروزها رو داره و می خواد که هميشه «خوب» باشين. دارين منو؟! خوب الان بايد آخرين حرفها گفته می شد چون سلام بيست و نهم که آخرين سلام هست يه يادگاری براتون داره و ميخواد که به جز اون يادگاری که تقديم می کنه حرف زيادی نزده باشه و حوصلتونو سر نبره. ديگه اينکه شمام دعاش کنيد. اون دنيا جای سختی نباشه.... عذابش کم باشه...... ای «خدا»!!! خوب ديگه:
اگر بار گران بوديم رفتيم، اگر نامهربان بوديم رفتيم
شما با خانمان خود بمانيد، که ما بی خانمان بوديم و رفتيم
سلام بيست و هفت اسفند ماه.
عجب صبری «خدا» دارد......
سلام بيست و شيش اسفند ماه.
اگر لذتِ ترکِ لذت، بدانی
دگر لذتِ «نفس»، لذت ندانی......
سلام بيست و پنج ننه سرما.
کسی که خوابيده می شه بيدارش کرد اما کسی که خودشو به خواب زده هرگز نميشه بيدار کرد مگه اينکه خودش از خواب بيدار شه!
سلام بيست و چار اسفند ماه.
وای چرا ننه سرما حرف نداره!
داره خفه می شه...
سلام بيست و سه اسفند ماه.
... ای دنيا، يکی می آد روز شمار مرگمو می زاره، يکی می گه چرند می گی! يکی می گه بمون گرما باش! يکی می گه حالا نميشه نری! يکی می آد هيچی نمی گه! يکی می آد آدرسشو نمی زاره! حقيقتش اينه که من بايد برم. موندنم دست خودم نيس به «خدا»... گرچه اين دنيا تو همين ۳ ماه خيلی تلخيا واسم داش. اما اگه می شد به خاطر خيلی از شما می موندم. چون ميبينم که هستين و با اميد زندگی می کنين و با سختيا می سازين و صبورين. حيف که نمی تونم بمونم وگرنه....
سلام بيست و دو اسفند ماه.
يکی ديگه هم از شما آدما... رفت. يکی ديگه از شما آدمايی که شبا با ننه سرما حرف ... نه نمی زد! نزد هيچ وخ نزد..... شايد می خواس بزنه اما نزد. شما آدما ديوونم می کنين..... همون بهتر که چن روز ديگه از اين دنيا برم و راحت بشم...... ای خــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا .....
سلام بيست و يک اسفند ماه.
ننه سرما می خواد انقد گريه کنه که هيچ اشکی تو دنيا نمونه که آدما بخوان گريه کنن، ننه سرما طاقت ديدن گريه آدما رو نداره....
سلام بيست اسفند ماه.
ننه سرما امروز همون خورشيدی که دوسش داش از دست داد..... اونا هيچ وخ همو نفهميدن...... فقط همو دوس داشتن و حرف زدن با هم، اون هم واسه اينکه دوس داشتن حرف بزنن. نه اينکه بتونن مرهمی واسه زخم باشن، بتونن آرامشی به هم بدن، يا حتی کمکی به هم کنن، آخه اون فقط دوس داش با ننه سرما حرف بزنه. هيچ وخ نخواس ننه سرما چيزی ازش بدونه. هيچ وخ ننه سرما رو مَحرم ندونس. آخه اگه ننه سرما نشه کسيو که دوس داره کمک که هيچی، حداقل يه مرهم هم واسش نباشه پس به چه دردی می خوره؟ پس زندگی موجوداتی که می فهمن و احساس دارن به چه دردی می خوره؟ ننه سرما داره فک می کنه..... به ۱۰ روزه ديگه...
سلام نوزده اسفند ماه.
ننه سرما، اين روزا يه کمی گرفتاره، اما دليل نمی شه که شما انقدر بی معرفت باشين. ننه سرما مشغول جمع کردن بساطشه که کم کم بايد همرو جمع کنه و ..... يه حسابايی هم داره با بعضيا که بايد تسويه کنه. اما بازم دليل نميشه انقد بی معرفت باشين. البته خود آدميزاد جماعت کلن.........
سلام هيژده اسفند ماه.
امروز ننه سرما يه لحظه لرز کرد..... از ديدن دستهای تنهای يه دختر کوچولو که تنها و آروم قدم ميزد..... لرز کرد و نم نم بارون باريد....... آخه دوس نداشت ببينه اون دختره گريه کنه...... بغضشو خريد و خودش جای اون گريه کرد.... آخی ننه سرمای بيچاره.........
سلام هيوده اسفند ماه.
./
سلام شونزه اسفند ماه.
خوب ديگه اينجورياس! زندگی اگه هم سخته اما قشنگه. همين سختياش قشنگن به «خدا»! اگه سختی نباشه همه چی يه نواخت ميشه، اگه غم نباشه شادی معنی پيدا نمی کنه. اگه زشتی نباشه زيبايی معنی پيدا نمی کنه. کاش تو زندگی همه موجودات چه ننه سرما، چه آدما و بقيه موجودات که احساس دارن، همه با نگاه + به همه چی نگا کنيم. اونوقته که همه چی هر چقد سخت هم باشه اما زيبا به نظر می رسه. يعنی اينکه نيمه پر ليوانم ببينيم. اينجوری که هميشه با هم باشيم و مرهم و محرم هم ديگه .... يه دوستی می گه:
غم رو غمگين کنيم، شادی رو تقسيم..... ننه سرما که ديگه رفتنيه، شما اما اينو يادتون نره... شما که برام عزيزين. اگه نبودين باور کنين به جون ننه سرما اينا رو نمی گفتم براتون....
حالا يه دفه چرا اينا رو گفتم؟! چه بی ربط بود نه؟ شايدم نبود!!!
سلام پونزه اسفند ماه.
شما می دونين که همتون عزيز ننه سرمايين؟
وای چقد دوستون دارم اينو يادم نميره.....
تک تکتون، چه اونايی که ميان و بعد خوندن نظر نمی دن، چه اونا که می آن و بعد خوندن نظر می دن، چه اونا که می آن و بعد خوندن نظر می دن و آدرسشونو نمی زارن!!! اينو واقعن گفتم. ننه سرما هيچ وخ دوروغ نمی گه. 
امروز ننه سرما دختری رو ديد که تصميم گرفت دور همه چی خط بکشه و يه مدت فقط به خودش فک کنه. شايد مشکلاتشو بتونه حل کنه. ننه سرما مطمئنه. شما چطور؟ شما فک می کنين مسکن موقتی می تونه کار ساز باشه؟ يا آدما بايد دنبال يه مسکن و آرامش هميشگی باشن؟ ننه سرما که واسه اون دختره دعا می کنه. شمام دعاش کنين...
سلام شونزده اسفند ماه.
ننه سرما امروز پسری رو ديد که خالی شده بود. پسری که از همه چيز خالی شده بود. حتی از خالی هم خالی تر..... شايد خالخالی....... شايد هم هيچ! ننه سرما گاهی از سرمای خودش سردش می شه و می لرزه!......
